تبليغاتX
margin-left: 10px; نوشته‌هاي پت و مت
سرگیجه
patt 0 matt
شنبه بیستم تیر 1388

خوشحالم !

صدا و سیما یک نمونه آشکار نقض حقوق بشر در غرب رو در برابر چشمان حیران جهانیان آشکار کرد ! در همین راستا حمل  تابوت نمادین این شهیده بر دستان توانمند و غیور مردم بعد از نماز جمعه صدای اعتراضی این خاک بود... ! آه ه ه ه !   

ندا رو که کشتند, شبکه 6 برنامه ای داشت با حضور کارشناسان مسائل سیاسی ! یه آقایی نمی دونم چه کاره ای سایت فارس در حالت «حق پیروز است, اونم ماییم» , داشت این قضیه رو موشکافی می کرد. اسم ندا رو اشتباه می گفت (فک کنم هما )! اینقده غرور رفت زیر پوستم !

 

 

+ نوشته شده در 14:45 توسط پت و مت
دوشنبه پانزدهم تیر 1388

*همیشه همین موقع ها میزنه به سرم که بنویسم ! وبلاگ را ! نه که هوای سبز و مامان از سر و کوله مان می رود بالا !

 اومدم بنویسم که 3 روزه می خوام به هر کی فحش بدم ( منحای اونایی که فحش های خاص تری می طلبند )! میگم طالبان ! تحت تاثیر م !

.

.

.

*از  مهر چیزی در من پر رنگ شد. شاید قبل تر. شهریور. کنار من کسی از دست می رفت. من با همون اتفاق مهر کلنجار می رفتم. آذر. شب تولدم, همه بودند. همه ی اون هایی که من می خواستم. دویدم, پام گیر کرد به سیم. از پریز کنده شد. به همه اتفاق های روبه روم خندیدم. سرما از نوک انگشتام تا زیر آستین کاپشن قرمز بالا می رفت. از اون گوشه که نگاه می کردم, یکی سرش پایین بود و دسته ی ورق هارو بُر میزد. سه ماه بعد همون یکی شد نا... بی خیال!

بعدش هم که تب کردم ! قهر کردم ! ول کردم ! لج کردم ! 6 فروردین ذوق کردم ! چقدر همه چیو کردم !

 

*_ ما دوباره سبز می شویم ؟!

_ آه از نهاد...

 

پ.ن: اینقده اسم های شاهنامه رو دوس داره !! مثلا آذرگشسب, سیا... (:دی !)

+ نوشته شده در 15:43 توسط پت و مت
دوشنبه هشتم مهر 1387
دنیای دیوانه دیوانه دیوانه*
تنهایی که فشار می آورد
با خودم تخته بازی می کنم
نمی دانم چرا اغلب می بازم
باختن اگرچه سخت است
به خود باختن اما
 لاعلاج
"خوی وارونه دیوها- علیرضا میراسدالله"

*می دونم تیترش بی ربطه ولی بدون تیتر که نمیشد!
+ نوشته شده در 17:37 توسط پت و مت
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387
یاری رفتن نداره...
                       فریدون فروغی

                                                                  قوزک پا

+ نوشته شده در 16:10 توسط پت و مت
شنبه شانزدهم شهریور 1387
من و اتومبیل

اين رانندگي ياد گرفتن ما (من)! هم شده سوژه كوچك و بزرگ خانواده. منم كه تمركز در حد پشه! كلاج رو ميگيرم پام رو هنوز رو گاز نذاشته به كل از وجود خارجي كلاج غافل ميشم! يك عشق مفرطي از بدو كودكي در من بوده. اون هم ژست گرفتن با فرمون ه!‌ نمي دونم اين حس متوهم از كجا سرچشمه گرفته كه شب دوم رانندگي بايد يك دستم به فرمون باشه و حواسم به تير چراغ برق! از بس ته مهارتم! اين دو شب كابوس روشن كردن ماشين مي بينم! شده معضل. تا بيام آروم پام رو از كلاج بردارم، آروم تر!‌ بذارم رو گاز، ماشين و اعضاي داخله چند متري نقش ديسك در پرتاب ديسك المپيك پكن رو اجرا مي كنن!! اين وسط يكي  صداي غش و ريسه بردار خيلي به تمركزم كمك مي كنه يكي هم يواش يواش مامان! از همه جذاب تر سينما متحرك بودنم ه! از بس ملت ماشين نديدن هر نيم يه بار به پت پت بيوفته!!  بايد برم شجرنامه م رو هر طور شده پيدا كنم. يك حسي در من فرياد ميزنه تنه ي شجرنامه م شوماخر بوده! الان از وضع لاستيك هاي ماشين خبر موثقي ندارم. آخرين لحظاتي كه من باهاش بودم جلوي خونه از روي 4 تا پل پرش كرد! خيلي واقع بينانه وقتي گواهينامه به دستم برسه يك قالپاق از ماشين به جا مونده با روكش صندلي هاي  عقب!

يادمه كودك كه بودم عزمم جزم شد دوچرخه سواري ياد بگيرم. اون هم با دوچرخه دختر عمه م!‌ هنوز اين چرخ ها 360 درجه نچرخيده بودند كه تمام ديوار هاي كوچه در فاصله 2 سانتي دماغم بود! حالا من چي مي كردم؟! هيچي!‌ خودم و پرت مي كردم زمين! دوچرخه كمپوت شده رو ديوار!

حال! به فكر يه روش خوب و شيك! واسه پرت كردن خودم از ماشين هستم! لطفا دريغ نكنيد!!

انتهاي پيام! (من نمي دونم اين گوشي هاي سامسونگ قديمي با چه انگيزه اي اينو آخر اس ام اس ها مي نوشت! شعور آدم رو زير علامت تعجب ميبرد! يعني تو كوري نمي بيني اس ام اس تموم شده!)‌

 پ.ن: دقت کردین پایین پست هامون نمی نویسیم پت یا مت! دو روح شدیم در یک وبلاگ!

 

+ نوشته شده در 1:10 توسط پت و مت
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
شاید

حال گرفته، گرفته است! حالا تو انواع آهنگ هاي قر دار رو به خورد گوشت بده. بي فايده است...

روزي كه نتايج كنكور اومد جا خوردم. مي دونستم گند زدم ولي فكرشو نمي كردم تا اين حد. سگ اخلاق بودم. تا شب يادم رفت. امروز كه نتایج انتخاب رشته دوستانم اومد٬ من شدم تنديس غم! اين همه بي انگيزگي در يك موجود زنده جاي شگفتي ه. فكر كه مي كنم مي بينم من حتي براي چيزي هم كه دوست دارم تلاشي نكردم. حالا كه دستم خالي ست غمگينم...

.

.

.

براي باور بودن جايي شايد باشه... شايد...

+ نوشته شده در 18:7 توسط پت و مت
یکشنبه دهم شهریور 1387
rock
رو تی شرتم نوشته rock. فکر میکنم فقط پوستم کلفته!

Copyrighted-Image-Reuse-Prohibited-685281.jpg
(عکس بی ربط فقط خوشم اومد ازش!)
+ نوشته شده در 22:23 توسط پت و مت
شنبه نهم شهریور 1387
بالاخره آپدیت!

اگه بدونید من در چه شرایط زیر خط فقر به سر می برم قطعا و حتما به فکر جمع اعانه میشید. سه ماهه اتاق من برق نداره! نه که همش تقصیر احمدی نژاد باشه. فقط ۲ساعت در روز سهم ایشونه! بقیه ش مرتبط میشه به عوامل... بماند! دریچه کولر این اتاق هم به ملکوت بالا پیوسته. تا چند روز پیش با یه پنکه از زغال شدن می گریختم! (ته فعله ها)! حالا این شبکه ی فلزی جلوش کلا و ایضا کنده شده! ممکنه روشن که باشه یه دست و یک چشمت در اثر رد شدن پودر بشه! به خدا من حلبی آباد یا ممسنی سفلا زندگی نمیکنم!

تا وقتی هر روز می نویسی انگار حرف و ایده خود به خود تراوش میشه. حالا که سه ماهه ننوشتم پوکی مطلب گرفتم!

متوجه این تغییرات قالب که شدید. هر جور دوست دارید تعریف و تمجید کنید! می خواستم بگم دموکرات هستم! حالا نه اینکه من ساختم! خب من هم نظر دادم وقتی پت داشت قالب می ساخت! انگار من تنبلم!

به همین دلیل که من تنبل نیستم پت می خواد در مورد این سلام خاتمی این گوشه (<----) توضیح بده!

راستی! می دونید که ما کنکوری بودیم!! می دونید که نتایج اومد! می دونید که برای حفظ صلح جاری در این تارنوشت!باید از هرگونه سوالی پرهیز نمایید!! به هر حال ما سال دیگه هم کنکوری هستیم کماکان! من هیچ چی از سال کنکورم نداشته باشم کلی عکس و آهنگ و فیلم و دلقک بازی نوستالوژی جمع کردم! به خدا راضی نیستم به نشانه احترام از جا بلند بشید!

چون این قالب نارنجیه من این شعر رو تقدیم میکنم به پت!

آبی آبی آبی...

(با اینکه چشمای پت هیچ ربطی به آبی نداره)!

پ.ن: الان به این درایت خودم می بالم. اگه قبل از ارسال مطلب کپی نکرده بودم از خواندن نوشته هایی به این مهمی محروم میشدید! از بس بلاگفا عادت به قورت نوشته داره!

 

+ نوشته شده در 20:20 توسط پت و مت
پنجشنبه هفتم شهریور 1387
رپ
شکنجه روحی:چندتا آدم بی سواد؛ دو ساعت و نیم تو اتاق بغلیتون رپ ضبط کنن...

پ.ن. روم نمیشه بابت این مدت عذر خواهی کنم! :(
+ نوشته شده در 13:6 توسط پت و مت
جمعه ششم اردیبهشت 1387
من
باور می کنم یادت مرا فراموش!

آخه یادت رفت یه روزی گفته بودی اون شعرو واسه من گفتی!


پت

+ نوشته شده در 15:20 توسط پت و مت